خانه / اخبار / اخبار رسانه های استانی / نقد صفحه به صفحه کتاب «شناسنامه تبریز و پیرامون»

نقد صفحه به صفحه کتاب «شناسنامه تبریز و پیرامون»

دکتر محمد علی پرغو عضو هیات علمی گروه تاریخ دانشگاه تبریز در نقدی علمی کتاب پرهزنیه و پر حاشیه « شناسنامه تبریز و پیرامون» نوشته علی پولاد را به چالش کشیده و ایرادات فنی به این تاریخ واره گرفته است.

به گزارش واحد خبر استانی سازمان بسیج علمی آذربایجان شرقی، دکتر محمد علی پرغو عضو هیات علمی گروه تاریخ دانشگاه تبریز در نقدی علمی کتاب پرهزنیه و پر حاشیه « شناسنامه تبریز و پیرامون» نوشته علی پولاد را به چالش کشیده است و ایرادات فنی به این تاریخ واره گرفته است.

گفتنی است تبریزبیدار به عنوان رسانه بیداری مردم تبریز نسبت به ایرادات فاحش تاریخی در این کتاب به مسئولین هشدار داده بود. برجسته کردن شخصیت های سکولار و قلب واقعیت در بدیهیات تاریخی تبریز کهن و پر آوازه موضوعی بود که گویا از فیلترهای نظارتی انتشار کتاب به راحتی عبور کرد!؟

نقد دکتر پرغو به شرح زیر می باشد: 

کتاب «شناسنامه تبریز و پیرامون» کتابی است که اخیرا (۱۳۹۳شمسی) به کوشش آقای علی پولاد و توسط انتشارات بهاردخت در ۴۳۵ صفحه و به طرز نفیس و عالی چاپ و منتشر شده است. این کتاب در هفت فصل ( با ۵۸۰ تصویر و ۵۵۰ مطلب) ترتیب یافته است. فصل های کتاب عبارتند از: جغرافیا و طبیعت؛ تاریخ، هنر و معماری؛ زبان و ادبیات؛ جامعه و اقتصاد؛ مشاهیر و مفاخر؛ و بناها و مکانها. در متن کتاب در باره هر کدام از این بحثها مطالب جالبی درج شده و در مورد جنبه های مختلف تبریز از جغرافیا و نظر جهانگردان نسبت به تبریز گرفته تا تاریخ و شخصیتهای تاثیر گذار تبریز و معروفین و مشهورین این شهر اطلاعات ذیقیمتی آورده شده است. در کل می توان گفت که کتاب کمتر مطلبی را نسبت به تبریز فراموش کرده است و کمتر زاویه و جنبه ای از تبریز و تبریزیان هست که به آن نپرداخته باشد. از نقاط قوت این کتاب عکسهای بسیار باکیفیت و عالی آن است که در کنار مطالب نوشتاری، وضوع زیادی به مباحث کتاب داده و به برقراری ارتباط خواننده با کتاب کمک شایانی کرده است. عکسهای کتاب در نشان دادن زیباییهای تبریز و پیرامون و نمایش گوشه ای از این بهشت زمینی به کسانی که شانس زندگی و حضور در تبریز را نداشته اند الحق خوب از عهده برآمده است. به صورت خلاصه اگر بگوییم ، مطالب و عکسهای کتاب در انتقال ثروتهای مادی و معنوی تبریز به خوانندگان موفق عمل کرده است. کیفیت کتاب نیز شایان تقدیر است. کاغذ عالی، جلد عالی، عکسهای بسیار عالی و جامعیت کتاب الحق در شان شهر مشهور و تاریخی و بزرگی چون تبریز می باشد.

در کنار تمامی مزایا و محاسن و نقاط قوتی که کتاب از آنها برخوردار است، همانند تمامی کارهایی که از دست بشر خارج شده، این کتاب نیز قصورات و معایبی دارد که ذکر آنها نه برای کاستن از ارزش کتاب و کوچک کردن زحمات کوشندگان آن، بلکه برای بهتر شدن آن و رفع اشکالات موجود در چاپهای آتی می باشد. به حکم وظیفه ی شهروندی بر خود لازم دانستیم ضمن تقدیر و تشکر از زحماتی که دست اندرکاران این مجموعه، بخصوص آقای علی پولاد که کار ایشان تقدیر و تشکر ویژه می طلبد، متحمل شده اند، برای گسترش فرهنگ نقد در جامعه و بهبود کیفیت علمی کتابها و مجوعه های چاپی، بخصوص آنهایی که مربوط به تبریز و خطه آذربایجان می باشند، نویسندگان را در رفع اشکالات احتمالی و توجه به موارد ضعف در کنار موارد قوت یاری نماییم.

ایراداتی که بر این اثر وارد است به چند قسمت قابل تقسیم است. برخی از این ایرادات چون اغلاط تایپی، لغزشهای تاریخی و فراموش کردن جنبه ای از تاریخ و فرهنگ تبریز و پیرامون به راحتی قابل جبران و تصحیح هستند و می شود آنها را در چاپهای آتی این اثر برطرف ساخت. اما ایراداتی که از نحوه ی نگاه به مسایل و شخصیتها و نوع تفسیر حوادث تاریخی و اجتماعی ریشه می گیرند، برطرف ساختن آنها بسیار مشکل می باشد. چرا که اغلب این مسایل به طرز نگاه و تفکر نویسندگان بر می گردد و توافق بین نویسنده و ناقد در این مسایل چندان آسان نخواهد بود. باز بر حسب وظیفه ای که احساس می کنیم به این موارد نیز خواهیم پرداخت و جاهایی که به نظر می رسد در این باره نویسندگان دچار اشتباه شده اند ذکر خواهد شد و باقی را به تهیه کنندگان کتاب واگذار خواهیم کرد تا خود قضاوت نمایند و اگر نقد ما را وارد  دانستند به رفع آن بپردازند.

در واقع اصلی ترین نقدی که بر کتابِ «شناسنامه تبریز و پیرامون» می توان وارد نمود، جهت گیری و گرایش خاص کتاب می باشد. از فحوای کتاب چنین بر می آید که در سراسر کتاب نسبت به تفکر خاص و دارندگان آن تفکر گرایش و محبتی موجود است. در حالی که در چنین کار عظیمی باید کلیت تاریخ و فرهنگ منطقه و تبریز مورد توجه باشد و همه ی افراد و اندیشه ها با بی طرفی کامل مورد رجوع و کنکاش قرار گیرد و سعی بر این باشد که وقایع و افراد و شخصیتهای دخیل در آن چنان که بوده اند به معرض نمایش گذاشته باشند، نه چنان که ما دوست داریم آنها را به مردم بشناسانیم. این مساله در معرفی شخصیتهای تاریخی و علمی و اجتماعی و سیاسی و روحانی نیز به وضوح دیده می شود. از مطالبی که در باره برخی از شخصیتها نوشته شده چنین استنباط می گردد که برای القای فکری خاص و ساختن چهره ای غیر واقعی از برخی افراد تنها آن بخش و قسمت از زندگی و تفکرات و اعمال شخص مورد اشاره قرار گرفته که بکار نویسنده می خورده است و از بقیه که در شناختن شخصیت مورد نظر و بدست دادن چهره ی واقعی تر از او خواننده را یاری می توانست کرده باشد، غفلت شده، حال یا به سهو و یا به عمد.

مساله دوم که در واقع از نحوه ی تهیه کتاب ناشی شده است. یعنی مطالب مختلف و مدخلها و مباحث کتاب توسط  اشخاص و افراد مختلفی تهیه شده که برخی شاید در بخشی که قلم فرسایی کرده اند چندان خبره نبوده اند. این امر باعث نوعی عدم سنخیت در بین مطالب کتاب شده است. عجله در ارائه مطالب و گذشتن از روی بسیاری از مسائل بخوبی دیده می شود. در جایی که باید به شخصیتی جای بیشتری داده می شد، به اختصار مطالبی گفته شده و از آن گذشته اند و یا باز به همان آفتی که می شود نام آن را گزینشی برخورد کردن نامید، دچار شده است.

یکی دیگر از ضعفهای بنیادی کتاب مغفول گذاشتن جنبه ی حماسی تاریخ تبریز و پیرامون و کمرنگ نشان دادن حماسه ها و دلاوریهایی بوده که در برهه های مختلف تاریخی اولادان تبریزی در دفاع از کیان خویش در برابر روسها و عثمانی ها و دیگر متجاوزان به این آب و خاک از خود نشان داده اند. به عنوان مثال در تاریخ معاصر اشاره ای به حوادثی چون جنگهای ایران و روس و حتی جنگ تحمیلی نشده و این قسمت بی رنگ و بی فروغ در کتاب منعکس شده است. در حالی که این قسمت از تاریخ تبریز و آذربایجان از صفحات زرین تاریخ این مرز و بوم بشمار می رود. همچنین جای داشت که به ارزشهای میهنی و ملی و دینی و حاملان آن در کتاب جای بیشتری داده می شد.

همچنین به شخصیت‌ها و افراد مذهبی و ملی که از این مرز و بوم برخاسته و در برابر کجروی‌ها و بدعت‌ها و کج سلیقگی‌ها مقاوت کرده اند و در برابر استعمار و عوامل آن ایستاده اند، چندان که باید  و شاید جایی در کتاب داده نشده است. برای مثال می توان به اقدامات اصلاحی امیر کبیر و جریان مبارزه و مقابله جدی وی با جریان فرقه سازی و دین سازی بابیت اشاره کرد. این مساله در تاریخ معاصر ایران از اهمیت زیادی برخوردار است و تبریز نیز در این مساله نقش پررنگی ایفا نموده است که شایان توجه بود اما متاسفانه در این کتاب مغفول مانده است.

اما اغلاط تاریخی و تاپپی که در  کتاب راه یافته است، اینها با ذکر شماره صفحه و اشاره به موردی که نیاز به توجه دارد آورده می شود. انشاءالله در چاپ‌های آتی تهیه کنندگان کتاب برای هرچه بهتر شدن آن این موارد را رفع خواهند کرد.

در فصل دوم در صفحه ی ۶۷ از اسکان شاخه ای از سومریان در حدود ۴۰۰۰ سال قبل از میلاد در تبریز سخن رفته است. این مساله از لحاظ علمی درست نیست و سند و مدرک و منبع قابل اتکایی برای این ادعا موجود نمی باشد(نویسنده محترم نیز دلیلی برای ادعای خود ارائه نکرده اند). گرچه التصاقی زبان بودن سومریان ثابت شده است، اما در اینکه سومریان از کجا به جنوب بین النهرین آمده اند هنوز در بین محققان و تاریخدانان اختلاف نظر وجود دارد. برخی ریشه ی سومریان را از شبه قاره هند می دانند و بخاصر شباهتهایی که بین تمدن سومر و تمدنهای کشف شده در شبه قاره ی هند چون تمدنهای «موهنجدارو» و «هاراپا» به چشم می خورد این امر را محتمل می دانند. برعکس برخی دیگر سومریان را مهاجرانی از آسیای مرکزی می دانند که گویا از ترکمنستان امروزی نیز گذشته اند و عده ای از آنها در این سرزمین اقامت گزیده اند. از این نظر بین ترکمنهای امروزی و سومرها نزدیکی وجود دارد. کتابهایی نیز در این باره نوشته شده است. اما اشاره ای در منابع تاریخی به حضور سومریان در آذربایجان نشده است و این ادعا تازگی دارد. اگر نویسنده ی محترم دلیل و مدرکی دارد که ما از آن بی خبریم آن را ارائه نمایند.

در صفحه ۶۹در بحث از «زرتشت»، پیامبر ایرانی، ادعا شده است که زرتشت به کار طبابت نیز مشغول بوده است. در مورد پزشک بودن زرتشت نمی توان ادعای آشکاری داشت. در دوره  باستان معمولا حکما که در واقع به نوعی زرتشت نیز به این گروه تعلق داشت به کارهای درمان مردم نیز می پرداختند اما این به معنای پزشک بودن آنها نمی تواند باشد. اگر برای این ادعا منبعی سراغ دارند بهتر است که در متن به آن اشاره نمایند.

 در بخش مربوط به تاریخ تبریز، به تاریخ تبریز در مابین دوره ماد و اسلام پرداخته نشده است. در حالی که در منابع تاریخی لااقل اشاراتی به تاریخ این دوره وجود دارد و برای خالی نبودن این قسمت می توان اشاره ای به منابعی چون تاریخ ماد دیاکونوف داشت. اگر لااقل یکی دو پاراگراف در باره تاریخ این ادوار نوشته بشود بهتر خواهد بود.

در صفحه‌ی ۷۲ به دزدان دریایی که به بردعه هجوم آورده بودند اشاره شده است. در واقع اینها دسته هایی از وایگینگها و یا بهتر بگوییم روسها بودند که در آن دوره معمولا به صورت فصلی حمله هایی را به سرزمینهای جنوبی انجام می دادند و باعث ویرانی و کشتار اهالی شهرها و روستاهای واقع در مسیر رودخانه ها می شدند. در کتب تاریخی و ادبی ایران اشارات زیادی به حمله های روسها به سرزمینهای ایرانی بخصوص شیروان شده است. روسها از طریق رودخانه ها و با استفاده از قایق خود را از سرزمینهای شمال روسیه به قفقاز و سرزمینهای ایرانی می رساندند و به بهانه ی تجارت با اهالی شهرها و روستاها به قتل و غارت مردم می پرداختند. در تاریخ به این حمله ها اشاره شده و حتی در خمسه ی نظامی گنجوی نیز اشعاری در این رابطه آمده است. اگر به این منابع و نیز روس بودن مهاجمان در چاپهای آتی اشاره گردد بهتر خواهد بود.

در صفحه ی ۷۴  نوشته شده که اتابک ازبک (از اتابکان آذربایجان : سلسله‌ای از اتابکان که از ۵۳۱ تا ۶۲۲  هجری قمری در آذربایجان حکومت رانده‌اند و اتابک مظفرالدین ازبک در واقع آخرین فرد این خاندان بود) از همان ابتدا تابعیت سلطان جلال الدین خوارزمشاهی را پذیرفت. در حالی که در منابع تاریخی اشاره شده که وی در صدد مقابله با سلطان جلال الدین برآمد و چون در خود قدرت مقاومت نیافت تبریز را به همسر خود سپرد و خود به قعله النجق (در نزدیکی نخجوان) گریخت. همسر او بود که تبریز را در اختیار سلطان گذاشت و با وی ازدواج کرد. اتابک ازبک با شنیدن این خبر از غصه دق کرد و مرد. در واقع در پاورقی همان صفحه نیز به این مطلب اشاره ای شده است.

در صفحه ی ۷۶ از تصرف بغداد بدست هلاکو در سال ۶۵۴ هجری قمری یاد شده است، در حالی که در صفحه ۸۱ کتاب آمده که در سال ۶۵۵ هجری قمری هلاکو مستنصر، خلیفه عباسی را دعوت به تسلیم نمود. چنانکه در کتب تاریخی آمده هلاکو در اوایل ماه صفر سال  ۶۵۶ هجری قمری وارد بغداد شد و خلیفه عباسی تمامی خزایین خود را تسلیم وی نمود. گرچه هلاکو در ظاهر به خلیفه امان داده بود ولی در نهایت خلیفه را در ۲۴ صفر همانسال به همراه تمامی بستگانش به قتل رساند.

در صفحه ی ۸۳ کتاب در بحث مربوط به غازان خان در ضمن اشاره به توانایی های وی از تسلط او به زبانهای هندی، چینی، عبری یاد شده است. این مساله محتمل نیست. آشنایی وی با زبانهای مغولی و ترکی و فارسی منطقی است. مغولی زبان مادریش بود. تعداد زیادی از سربازان و اطرافیانش از ترکها بودند و زبان ادبی و اداری فارسی بود. اما اینکه او زبانهای هندی، عبری و چینی نیز دانسته باشد این آشکارا اغراق است. وی از چه طریقی این سه زبان را آموخته و اصلا چه نیازی به دانستن زبان هندی داشته است. غازان خان به خودی خود سلطان بزرگی بود و نیازی به انتساب مهارتهای نداشته ندارد.

منبع: تبریز من

همچنین ببینید

بسیج و سپاه از تمام ظرفیت‌ها برای رفع موانع اقتصادی استفاده می‌کند

فرمانده سپاه عاشورای آذربایجان شرقی با بیان اینکه یکی از موضوعات جدی ما این است که باید …